Piconachi
به نام کسانی که باز میگردند زیرا هرگز نرفته اند....
بوی موهات زیر بارون ، بوی گندم زار نمناک ای گل آلوده گل من ، ای تن آلوده ی دل پاک همیشه صدای بارون ، صدای پای تو بوده دراز میکشم و میمیرم مرگ نه سفری بیبازگشت است و نه ناگهان محو شدن مرگ دوست نداشتن توست درست آن موقع که باید دوست بدار به چه می خندی تو ؟ نگاهَم کَرد پنداشتَم دوستَم دارَد نگاهَم کَرد ، دَر نگاهَـ ـش هـزاران عشـ ق را خوانـدَم نگــاهَم کَـرد ، دِل بهـ او بَستـ ـَم نگـ ـاهَـ م کَرد ، بعدهـ ـا فَهـمـــیـ دَم او فــــَـقـَطـ نگاهـ میکُـنـَ ـد !!!! نیا باران زمین جای قَشــَنگی نیستــ مــَـن از اهل زَمینَم خوبــ می دانَم کهـ گــُـل دَر عقد زنبور اسـتـ ولی سودای بلبل دارد و پروانهـ را هم دوستـــ می دارَد ... برو ادامه مطلب رو بخون ریحانه...نوشتمش برای تو... من پر از حرفم...حرف هایی که اگر گفته شود عالمی را به آتش میکشد... پ.ن:شنیدم بهم گفتند((هرزه خراب هرجایی...))!! الان/توی این لحظه فقط دیدنت را آرزو دارم مرد من!امشب میشه۵شب که ندیدمت...هنوز۲۵شب دیگه باقیست...۵شبه که تمام مدت چشم هایت جلوی چشمانم بود... که تمام خاطرات اونشب و شب های قبل تو سرمن...که لباس هام بوی اودوکلنت را میده...که یک لحظه هم رها نمیکنن گدشته ها زندگیم رو...دلدلم برایت تنگ شده..سردمه...چای میخواهد دلم...یک لیوان چای داغ با ظعم لبانت و با حضور زبری خوشبوی گردنت و همین دیگه...من دنیای بزرگتر ازاینا رو هم نمیخوام...من فقط تورو میخوام...فقط تو رو... همه این حرف ها و نوشته ها را نوشتم تا فقط بگم:چی باعث شده که انقدر از هم دور بشیم و تظاهر کنیم که نزدیکیم...؟ و باز خواستم بگم که:من هنوز نرفتم و دلم رات تنگ شده... دوستش دارم به آغوشش رها میکنم خود را مرا غرق میکند این همه کس را میبینم عریان و آسوده در دلش غوطه میخورند مرا غرق میکند اما شناگر خوبی نیستم یا تکه سنگی سخت میپنداردم دریا یا نه بی گمان فهمیده چقدر دوستش دارم که با من مهربان نیست پرتاب میکنم خود را بی محابا در آغوشش و غرق می شوم... میدانم دنیای رو به رو زیبا نیست تکرار خواهد شد تصویر زشت پرده ها و نقاب ها در تاریکی تکرار خواهد شد داستانی که پایانش آغاز داستانی با همان پایان است.... فقز میخواستی که به دست های سپید و ظریفم بوسه بزنی... دلم داره پر میکشه براي نيمكتهای۳نفره پارک ملت...برای فاز۲/بلوک۲ اکباتان/برای فرحزاد/برای اون پراید سفید/برای خیابون۱۶۰شرقی تهرانپارس و پلاک۵/برای پارکمون/برای دوستت دارم هایی که با شنیدنشان قند تو دلم آب میشد/ برای بوس های ماهواره ای!!که خاص من و توست فقط... آخرین قرار چگونه میگذرذ به نظرت...؟پر از درد...؟پر از ترس...؟پر از دلهره...؟و پر از اشک....؟ و من با پیراهن کوتاه میان چهره های آشنا/ ایستاده بر پاشنه های کفش/با اخم های در هم... و تو با پیراهن مردانه ات مرد بودی...مردتر از همه مرد ها... آخ ای کاش بوسیده بودمت...کاش بوسیده بودمت به خودم نمیگفتم بعدا بوسش میکنم...از اون بوس هایی که خاص من و توست فقط... ماه من/اول مهر روز میلادت مبارک.... نگوییم انشالا به پای هم پیر شید/بگوییم به امید هفتادمین سالگرد ازدواجتان... پ.ن:نگوییم خفه شو!بگوییم لطفا ساکت باش! آخ که چه کیفی داره تو بغلت بودن و لوس شدن برای تو و گرمی بوسه هایت... دوستت دارم مرد من...! سعی کن با همه چیز کنار بیایی ! فرار نکن زمین به شکل احمقانه ای گـِـرد است ! ﺑﮕﻴﺮ آﺳﻮده ﺑﺨﻮاب ﺑﻲ درد و ﻏﺼﻪ دﻳـﮕـﻪ ﻛـﺎﺑـﻮس زﻣـﺴﺘــﻮن ﻧﻤﻲﺑﻴﻨﻲ ﺗﻮي ﺧﻮاب ﮔﻠﻬﺎي ﺣﺴﺮت ﻧﻤﻲﭼﻴﻨﻲ دﻳﮕﻪ ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﭼﻬﺮهﺗﻮ ﻧﻤﻲﺳﻮزوﻧﻪ ﺟﺎي ﺳﻴـﻠﻲﻫﺎي ﺑﺎد روش ﻧﻤﻲﻣﻮﻧﻪ دﻳﮕﻪ ﺑـﻴـﺪار ﻧﻤﻴﺸﻲ ﺑﺎ ﻧﮕﺮوﻧﻲ ﻳﺎ ﺑﺎ ﺗﺮدﻳﺪ ﻛﻪ ﺑﺮي ﻳﺎ ﻛﻪ ﺑﻤﻮﻧﻲ رﻓﺘﻲ و آدﻣـﻜﻬﺎ رو ﺟﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻲ ﻗﺎﻧﻮن ﺟﻨﮕﻞ رو زﻳﺮ ﭘﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻲ اﻳﻨﺠﺎ ﻗـﻬﺮن ﺳـﻴﻨﻪﻫﺎ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻲ ﺗﻮ ﺗﻮ ﺟﻨﮕﻞ ﻧﻤﻲﺗﻮﻧﺴﺘﻲ ﺑﻤﻮﻧﻲ دﻟﺘﻮ ﺑﺮدي ﺑﺎ ﺧﻮد ﺑﻪ ﺟﺎي دﻳﮕﻪ اوﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺧﺪا ﺑﺮات ﻻﻻﻳﻲ ﻣﻴﮕﻪ ﻣﻴﺪوﻧﻢ ﻣﻴـﺒﻴﻨﻤﺖ ﻳﻪ روز دوﺑﺎره ﺗـﻮي دﻧـﻴﺎﻳﻲ ﻛـﻪ آدﻣـﻚ ﻧﺪاره ﺧـﻮاﺑـﻴـﺪي ﺑـﺪون ﻻﻻﻳـﻲ و ﻗﺼﻪ ﺑﮕﻴﺮ آﺳﻮده ﺑﺨﻮاب ﺑﻲ درد و ﻏﺼﻪ دﻳـﮕـﻪ ﻛـﺎﺑـﻮس زﻣـﺴﺘــﻮن ﻧﻤﻲﺑﻴﻨﻲ ﺗﻮي ﺧﻮاب ﮔﻠﻬﺎي ﺣﺴﺮت ﻧﻤﻲﭼﻴﻨﻲ دﻳﮕﻪ ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﭼﻬﺮهﺗﻮ ﻧﻤﻲﺳﻮزوﻧﻪ ﺟﺎي ﺳﻴـﻠﻲﻫﺎي ﺑﺎد روش ﻧﻤﻲﻣﻮﻧﻪ دﻳﮕﻪ ﺑـﻴـﺪار ﻧﻤﻴﺸﻲ ﺑﺎ ﻧﮕﺮوﻧﻲ ﻳﺎ ﺑﺎ ﺗﺮدﻳﺪ ﻛﻪ ﺑﺮي ﻳﺎ ﻛﻪ ﺑﻤﻮﻧﻲ رﻓﺘﻲ و آدﻣـﻜﻬﺎ رو ﺟﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻲ ﻗﺎﻧﻮن ﺟﻨﮕﻞ رو زﻳﺮ ﭘﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻲ اﻳﻨﺠﺎ ﻗـﻬﺮن ﺳـﻴﻨﻪﻫﺎ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻲ ﺗﻮ ﺗﻮ ﺟﻨﮕﻞ ﻧﻤﻲﺗﻮﻧﺴﺘﻲ ﺑﻤﻮﻧﻲ دﻟﺘﻮ ﺑﺮدي ﺑﺎ ﺧﻮد ﺑﻪ ﺟﺎي دﻳﮕﻪ اوﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺧﺪا ﺑﺮات ﻻﻻﻳﻲ ﻣﻴﮕﻪ ﻣﻴﺪوﻧﻢ ﻣﻴـﺒﻴﻨﻤﺖ ﻳﻪ روز دوﺑﺎره ﺗـﻮي دﻧـﻴﺎﻳﻲ ﻛـﻪ آدﻣـﻚ ﻧﺪارههمه چیز از خواستن شروع می شود .
خواستن غریزی ترین واکنش بشر نسبت به نداشته هایش است.
همین که خیره میشوی به چیزی که تنها دلت تصاحبش را میخواهد ، خواستن ،
قدرتش را به رخ می کشد ...
مشکل انسان ها در خواستن ِ نداشته هایشان نیست
مشکلشان در کنار آمدن با این نداشته هاست ...
اینجاست که احساس خوشبختی مقطعی می شود
به محض اینکه شما چیزی را دیدید که داشتنش را میخواهید
خوشبحتی تبدیل به احساسی می شود که تا آن را بدست نیاورید از آن محرومید
و اینجاست که حسادت رخ میدهد
حسادت مفهومی لحظه ایست که در یک لحظه در ناخود آگاه شما جوشش میکند
و شما را ملزم به تصاحب میکند
حسادت یعنی تشخیص چیزی که دیگران دارند و شما ندارید
اما میخواهید داشته باشید
در حسادت ، مشکل شما نداشته های دیگران نیست ،
بلکه داشته هاییست که آن ها دارند و شما ندارید
به عنوان مثال شما هیچوقت برای داشتن یک سیاره حسادت نمیکنید ،
زیرا دیگران هم سیاره ندارند
خیلی مهم است که بدانید میزان حسادت به میزان ارزشی است
که شما برای دیگران قائلید
تا مادامی که در درون شما به همان اندازه که حواستان به دیگران هست
به خودتان نیست ، حسادت رخ می دهد
زیرا حواس ِ چندگانه ی بشر ذاتا عاشق جستجو است .
و نسل ما را از کودکی طوری بار آورده اند
که بیشتر در دیگران جستجو کنیم تا خودمان
اینگونه است که به چشم خود با بهترین هایمان نمی آییم
اما مراقبیم دیگران با چه چیز هایی به چشممان می آیند
تا مادامی که دنیایمان درگیر بدست آوردن ِ داشته های دیگران است
هیچگاه احساس خوشبختی در ما متولد نمی شود
زیرا همیشه در هر سطحی که باشیم یا هر چقدر از دیگران به دست آورده باشیم
باز هم چیزی هست که نداشته باشیم
و دوباره درگیر تصاحب میشویم . و تا بدست نیاوریم آرام نیستیم ...
و این چرخه ی باطل ادامه دارد
سخت است باور اینکه یک انسان میتواند خودش را با نداشته هایش بپذیرد
انسان تا وقتی خود را کشف نکرده ، از خود لذت نمی برد ،
تا مادامی که از خود لذت نبرد نمی تواند به خودش قناعت کند
تا وقتی نتواند به خودش قناعت کند ، جواب سوال هایش را در دیگران میجوید
آنهم چه دیگرانی ؟ که همه شبیه خودش گم کرده ای دارند ...
که هیچ گاه پیدا نمی شود
نیت ها ، نقش بزرگی در احساس رضایت دارند
شما درس نمی خوانید که به دانشگاه بروید تا از دانشگاه رفتن ِ خودتان لذت ببرید
شما درس میخوانید که دانشگاه بروید تا از دیگران عقب نمانید
شما زیبا ترین لباستان را در مهمانی به خاطر این تن نمیکنید که خودتان از خودتان لذت ببرید
شما زیباترین لباستان را میپوشید که دیگران از آن لذت ببرند
و این لذت را با تعریف هایشان به شما انتقال دهند
شما 3 سال سخت کار نمی کنید تا ماشینی را بخرید
که در رویایتان همیشه پشتش نشسته ید
شما کار میکنید تا ماشینی را بگیرید که دیگران به شما القا کرده اند فوق العاده است
....
شما آنقدر در دیگران حل شده اید که تمام نیت هایتان وابسته به تفکر ، نگرش ،
زندگی و ارزش های آنهاست
ارزش هایی که چون همیشه به واسطه ی حضور دیگری ارزش میگیرد
پس رقابت ایجاد می کند
رقابت بین تمام افرادی که " خود " را جا گذاشته اند
و با هم بر سر اول بودن رقابت میکنند
طبیعیست شما حتی اگر اول هم باشید خیلی احساس خوشبختیتان دوام نمی آورد
زیرا همیشه در هر چیزی ، بالای داشته های شما وجود دارد
.
.
.
.
باید باور کرد احساس زیبایی در زندگی به درون شماست .
به صرف اینکه وارد دنیای بیرونتان می شوید
اگر " خود " را همراه نداشته باشید به " جلب توجه " پناه میبرید .
و هر چقدر هنرمندانه توجه ها را جلب کنید
در لحظات تنهایی چیزی برای لذت بردن ندارید
زیرا توجه نیز مفهومیست که با حضور دیگران تعریف می شود .
و دیگران هم برای مدت زیادی شما را اول نگه نمیدارند....
زیرا طاقت دوم بودن را ندارند
و اینگونه است که دیگران میتوانند برای احساس ِ خوشبختی شما تصمیم بگیرند
زیرا این احساس را روی اطرافیانتان سرمایه گذاری کرده اید ....
یــــــــــــــــاد بگیرید شما در یک چیز اول هستید .
حتی اگر نخواهید هیچ کسی نمی تواند جز شما در آن اول باشد
آن هم خود بودن است .
شما اگر خودتان باشید جذابید . زیرا جذابیت مختص هر چیز کمیاب است .
و از هر انسان ، تنها یکی به وجود آمده
مشکل از جایی شروع می شود که شما آنقدر خود را فراموش کرده اید
که دیگر نمی توانید خصوصیات واقعی خودتان را زندگی کنید
برای همینست به همین شیوه ادامه میدهید .
هیچ کسی نمی تواند شما را به خود بیاورد. چون خیلی ها شبیه شما
خودشان را چال کرده اند و طبق هنجار های اجتماع بار آمده اند
باور کنید همین الان این نوشته را با لذت می خوانید
اما بعد از ظهر وقتی میخواهید به خیابان بروید طوری لباس میپوشید
طوری حرف میزنید طوری رفتار میکنید که دیگران بپسندند
آنقدر خودتان نبوده اید که به طور ناخود آگاه از پس خود نبودن بر می آیید ...
بیایید باور کنید کافیست یک بار باب میل دلتان بچرخید
تا شب وقت خوابیدن پر از احساس خوب باشید
به درک که دیگران میگویند " این جو گیر رو نگاه کن "
وقتی دلتان میخواهد زیر باران برقصید خوب برقصید ...
وقتی دلتان میخواهد رانندگی پشت یک فولکس واگن را تجربه کنید ،
این کار را انجام دهید
وقتی دوس دارید دستمال گردن بگذارید خوب بگذارید ...
مهم احساس شماست .
اگر دیگران هم عکس العملی نشان دادند به پای این بگذارید
که شهامت انجام خواسته های درونی خود را ندارند
و میخواهند از کسی که این کار را میکند ایراد بگیرند
این را بدانید
خوشبختی احساسی درونیست که با بدست آوردن نداشته ها ، حاصل نمی شود
خوشبختی مستقل تر از این حرفاست که وابسته به بود و نبود ِ چیزی شود
و هنگامی حاصل می شود که شما از خویش احساس رضایت داشته باشید
اگر روزی توانستید از خودتان با تمام گند هایی که میزیند راضی باشید
خوشبختی در شما استمرار پیدا میکند ... هر لحظه برای شما زیباست
حتی درد هایتان را دوست دارید
زیرا درد هایتان بیشتر از هر چیزی به درونتان تعلق دارند ...
دردهایتان را به آغوش می کشید که بوی اصالت میدهند
و زیبا تر از این ... نخواهد بود
بوی شوره زار خیس ، بوی خیس تن خاک
جاده های مهربونی ، رگای آبی دستات
غم بارون غروب ، ته چشمات تو صدات
قلب تو شهر گل یاس ، دست تو بازار خوبی
اشک تو بارون روی ، مرمر دیوار خوبی
دل تو قبله ی این دل ، تن تو ارزونی خاک
یاد بارون و تن تو ، یاد بارون و تن خاک
بوی گل تو شوره زار ، بوی خیس تن خاک
همدم تنهایی هام ، قصه های تو بوده
وقتی که بارون می باره ، تو رو یاد من میاره
یاد گلبرگای خیست ، روی خاک شوره زاره
بی حیا اون دختری نیست که داره می خنده...
بی حیا اون دختری نیست که با دوستاش میرن کافی شاپ...
بی حیا اون دختری نیست که صدای ضبطش بلنده...
بی حیا اون دختری نیست که به تو جواب نه میده...
بی حیا اون دختری نیست که با همکلاسیاش راحته...
بی حیا اون دختری نیست که با مردا دست میده...
بی حیا اون دختری نیست که با مردا شوخی می کنه...
بی حیا تویی که این دخترا رو بی حیا میدونی ولی خودت همه این کارارو می کنی...
تو مغزت بی حیاست !
به مفهوم غم انگیز جدایی؟
به چه چیز؟
به شکست دل من؟
یا به پیروزی خویش؟
به چه می خندی تو ؟
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟
یا به افسو نگری چشمانت
که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه می خندی تو ؟
به دل ساده من می خندی
که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست !
.
.
.
خنده دار است بخند ...
پشیمانی،زمان و لذتی دوباره...
ادامه مطلب
مــن از نـهـایــت درد بـه بـــی حـسی رسـیـدم !!!
از این ابر نیمه جون دلم گرفته
با تو هیچ چیزی دلم کم نمی یاره
وقتی نیستی همه چیم تیره و تاره
کاش ببخشی تو خطا هامو دوباره
ای خدای مهربون دلم گرفته
از این ابر نیمه جون دلم گرفته
از زمین و آسمون دلم گرفته
آخه اشکامو ببین دلم گرفته
تو خطا هامو نبین دلم گرفته
تو ببخش فقط همین دلم گرفته
توی لحظه های من شیرین ترینی
واسه عشق و عاشقی تو بهترینی
کاش همیشه مهرم دل تو باشم
تو بزرگی اولین و آخرینی...
حدود سه نصف شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را
از یادت برده باشم
و طبق عادت کنار پنچره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کشتزار شبگردان
خمیده و خاکستری
گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکیم
و خوشحال که هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم
سال هاست که مرده ام
| Design By: KHanOomi |
